( کمچلیزدُومه ) ( کم چ لیز دومه)
فصل پاییز است موقع درخواست ونذر ونیاز کشاورزان از خداوند برای باریدن باران پاییزی
درباپیر قدیم ما میگفتند 45 روز که از پاییز بگذرد باران میبارد وهمه منتظر باریدن باران. نعمت الهی بودند
واگر باران نمی بارید. بچه ها مخصوصا پسران ودختران کم سن وسال ونوجوان
یک چوب ویا شاید یک قاشق چوبی بزرگ به نام کمچلیز ( کم چ لیز ) بر میداشتند و پارچه ای روی ان می انداختند و تو کوچه ها وخانه راه می افتادن وبا تکان دادن ورقصاندن و دست زدن وسر وصدا و خواندن شعر
کمچلیزدُومه چی میخواد از خدا باران میخواد. کمچلیز دُومه چی مبخواد از خدا باران مبخواد وبه درخانه میرفتند وبا شور وهیجان وخواندن از صاحبخانه طلب ارد و حبوبات. و. و. وسایل درست کردن اش میکردند. ( چه نوع اش نمیدانم ولی میگفتند اش رشته ) وپس از گشت وگذاری تو ابادی وخانه ها
وبعد از جمع اوری می رفتند وتوسط بزرگتر ها اش درست میکردند وهمیشه باید قسمتی از اب اش را. می بردند بالا پشت بام وبا سلام وصلوات به نیت باران توی. ناخا ( همان ناودان امروزی ) که چوبی ومعمولا لب پشت بام ها بود می ریختند تا شر. شر. ان ( چره کردن ) به نیت اب باران از ان به زمین بریزد ولطف خداوند باعث باریدن باران وشر شر اب ان از ناخا ( ناودان ) شود
گودرز
جمع اوری؛ بختاج
+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 22:22  توسط بختاج
|